خرید بک لینک
بعد ازيك وخورده اي دارم مينويسيم

اونم يك دفعه اي دلم هوس اينجا رو كرد

كه مينوشتم خاطراتمو بدون كم و كاستي

چه روزايي بود

رفتم ارشيمو خوندم چقد زمان زود ميگذره بيشتر ازاون چيزي كه فكر كني

ميدونم هيچكي ديگه اينجا رو نميخونه

دارم واسه دل خودم مينويسم. الان ساعت شيش بعد ازظهر تو شركت هستم روز چهارشنبه اول شهريور 96 -

كلي اتفاق افتاده كه نميدونم از كدوماش بگم

فقط مثل هميشه ميگم شكرت شكرت

دوس دارم يك بشينم كلا همه اتفاقامو بنويسم . واقعا حس قشنگي داشتم كه داشتم خاطرات چند سال قبلمو ميخوندم. نميدونم چرا بعض كردم

من الان چند وقته اومدم يك محيط جديد واسه كار خوبه ولي تايمش يكم زياده ولي چاره اي نيس . زندگي اينقد سخت شده كه حتما بايد كار كني تا بتوني زندگي كني .

محل كار قبلي خيلي اذيت شدم و همچنان بعد از گذشت چند ماه هنوز حق و حقوق هامو ندادن .

با كلي مشكل كه اين مدت داشتم فهميدم چقد ارامش خوبه .

چقد بزرگ شدم

چقد نظرم درباره بقيه عوض شده .

هييي روزگار

چقد دوس دارم ازاين به بعد بيام و از دغدغه هام اينجا بنويسم .من ااين وبلاگو خيلي دوس دارم .

خداياااااااااااا حس ارامش رو از هيچي نگيررر

خداياااااا همه مامان و باباها سالم باشن .

خداياااااااااا ارزوهامونو براورده كن

خدايااااااااااااا دوست دارم ميدونم بعضي وقت ها به قول هام عمل نميكنم ولي بازم روم حساب كن . كمكم كن

امروز واقعا دلم گرفته بود . هنوز هم نتونستم درد و دلهامو و غصه هامو به كسي بگم . دوس ندارم كسيديگه رو ناراحت كنم . خودم غصه ميخورم بسه ديگه . بقيه گناهي ندارن .

بنظرم بايد شادي هامون هميشه بايد منتقل كنيم .

تنها جايي كه ميتونم حرفامو بزنم .

تصميم گرفتم كه بيام و همينجا ديگه حرفامو بزنم چون هيچكسي نيس كه بخواد اينجارو بخونه . همه غرق ارتباطات شدن . اينجاها كمرنگ شدن.

خدايا شكرت .

برم كارامو بكنم و كم كم جمع كنم كه تا يك ساعت ديگه بايد برم . هوا اين روزا يكم بهتر شده .

برچسب: روزااااااااااا,داره,ميگذره,مدتها, نویسنده: آناهیتا باقری تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 21:21

صفحه بندی