بعد از دو روز تعطيلي بياي سركار اونم خواسته باشي تا شب باشي خدايي زود داره
ديروز عيد غدير بود و ما عصرش رفتيم خونه دختر عمه ام چون همسرش سيده .
بعدم تا برگشتم خونه شب شد .
از صبحشم خونه بوديم و خونه رو مرتب ميكرديم . فسقل خونه هر چي جمع ميكنيم بازم چمع نميشه .
شب قبلشم خونه خواهري رفتم خوابيدم . همسرش شيفت شب بود و ما با قلقلي ها تا يك بيدار بوديم . اين نيايش ما وايييييييييييييي خاله فداش بشه با اين حرفاي قلمبه سلمبه اي كه ميزنه فقط ميخاي بخوريش .
قراره بر اين شده كه چون تولد هر دوشن هم نازنين و هم نيايش تو محرم و صفر مي افته اين هفته جمعه اي كه مياد بگيره .
حالا تو اين هفته بايد بازارم برم واسه گرفتن هديه . ايشا.. منتظرم اول حقوقمو بدن .
ديگه اتفاقي نيوفتاده
هاا راستي رفتم هفته قبل مراسم ختم پدر شوهر يكي از دوستاي صميميم. اين تا قصد ميكنه كه عروسي بگيره و بره خونش يكي فوت ميكنه . حالا باز معلوم نيس عروسيش كي بشه . از صبح كه اومدم از خونه بيورن با خودم يك چادر گذاشتم كيفم . ظهر بعد شركت رفتم سمت مسجد . خدا واسه كسي نياره .
امروز با خودم كوفته نهار اورده بودم . زورم مياد اينجا عكس بزارم . اينقد كه راحته تو تلگرام و اينستا عكس بزاري اينجا واسم سخته گذاشتن . خلاصه جاتون خالي خوشمزه بود . كوفته هاي عمه هميشه خوشمزه ميشه . مامانم كه بيشتر وقت ها كه كوفته درست ميكنه كوفته ها باز ميشن ولي اين عمه نميدونم چكار ميكنه اينقد سفت ميشه كه حد نداره .
حالا بايد يكبار خودم درست كنم ببينم چكار ميشه .
هوس هويج بستني كردمممممم الان .
از الان يك كم غصه دارم .قراره تا دو روز ديگه همكارام برن سفر . واييييي تنهايي كارا سخته واسم . خدا كنه بتونم از پس همه چيز بربيام .من مي تونمممممممممممممممممم
منم خو دلم سفر ميخاد . خيلييييييييييييييييييي وقته نرفتم . يعني خيلي هااااااا چندين و چند ساله كه هيچ جا نرفتم .
ديگه اتفاق خاصي نيافتاده و زندگي روال خودشو داره سپري ميكنه
خدايا شكرت
شكرت
برچسب:
نویسنده: آناهیتا باقری