طبق معمول شركتم . البته امروز نبايد عصر مي بودم ولي چون همكارم امروز كار داشت من به جاش واستادم .
هفته اي كه گذشت هفته ارومي بود .البته نه خيلي اروم ولي چون من ديگه اينقد قوي شدم همش ميگم ميگذره و درست ميشه .
ديروز عشق كوچولوهاي خاله اومدن خونه و كلي شيظوني . عاشقتوتممم كه تولد هر دوشون توي محرم مي افته ولي خواهري گفته اگه بشه كه هفته اخر شهريور ميگيره واسشون .
امروز شهرزادو گرفتم ولي نشد كه ببينمش. حالا شب برم خونه ميبينم .
بابا رو برديم دكتر سه شنبه قبل و دكترم قرص هاشو اضافه كرد . بازم شكرت كه بهتر شده . ميشه ديگه خوب خوب بشه .مامانم كه قراره براش وقت دكتر بگيرم ولي همش تا ميرم زود پر شده . اين هفته ديگه بايد حتما واسش وقت بگيرم. واقعاااا چرا مامانا همش بايد تو اي سن برن دكتر. من عاااااااااشق مامانممممممم . خدايااااااااااااااااا همه مامان باباها هميشه سالم باشن
دوس دارم برم خريد ولي چون پول ندارم گذاشتم ماه جديد كه حقوق گرفتم بعد. البته اون روز يك شلوار مشكي خريدم كه واسه پاييز خوبه . دلم تنگ شده واسه تيپ هاي زمپتوني و پاييزي .
واقعا گرما رو نميتونم تحمل كنم ولي موقع سرما نهايت يكي دو تا لباس بيشتر ميپوشم .
هواي اين ماه رو دوس دارم نه سرد و نه گرم . عاليه هوا .شبا كنار پنجره ميخابم حال ميكنم وقتي باد مياد .
خداياااااااااا هزار بار شكرت
خدايا ميدونم كه ميدوني چي ميگذره بهم ولي ازت ميخام كه درست كني همه چيزو .
برچسب:
نویسنده: آناهیتا باقری